ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 153

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 2 ) عادت مؤلفان مسلمان كه به هنگام معرفى اقوام گاهى براى تمام چادرنشينان و سكنه مرغزاران يا مراتع و قبايل ، و زمانى براى ؟ ؟ ؟ ؟ قومى بخصوص ، از كلمه ترك استفاده مىكنند . استعمال دوگانه اين واژه ترك ، چنان كه از نوشته‌هاى مؤلفان شرقى برمىآيد مأخذى براى قوم‌شناسى تمام آسياى مركزى بوده است . به عقيده من ، در صورت امكان بايد از تمام مباحث مربوط به اين موضوع كاملا بحث برانگيز اجتناب كرد ، اما از آن جهت كه برخى از اظهارات مؤلف ما احتمالا غلط تعبير نشود ، ضرورى است درباره آن ملاحظات كوتاهى به عمل آيد . موردى كه به اين مرحله ( 1 ) ارتباط دارد عبارت است از خصوصيات قومى خاندان بابر ، كه سلسله پادشاهان موسوم به « مغول » را در هند تأسيس كرد . در اينكه نه تنها خود بابر از هر لحاظ ترك بوده ، بلكه بيشتر نياكان بلافصل او نيز ترك بوده‌اند ، جاى بحث نيست ؛ و اين مورد نه فقط در تحميل زبان و عادات وجود داشته ، بلكه در آميختگى خونى نيز موجود بوده است . همچنين تصاوير نقاشى شده از جانشينان وى در هند كه تا به امروز باقى مانده ، اثرى از آثار سيماى نژاد مغول را نشان نمىدهد . گفته شده شخصى از اهالى خيوه كه معاصر جد بابر ( سلطان ابو سعيد حاكم خراسان ، 67 - 1452 ) بوده و با او ملاقات كرده ، وى را مردى بسيار خوش قيافه و با ريشى انبوه و بدون شباهت به مغول توصيف كرده است . يك مورد ديگر و شايد كامل‌تر در اين باره ، توصيفى است كه در تاريخ رشيدى از ظاهر شخصى يونس خان حاكم مغولستان در 1456 ، يا فقط حدود دو قرن پس از مرگ چغتاى خان - كه مطمئنا مغول خالصى بوده - به عمل آمده است . در اين توصيف ، درباره يونس [ خان ] از جانب شخصى كه مىگويد انتظار داشته مرد بىريشى را ببيند گفته شده وى « مانند هر ترك ديگر دشت » داراى ريشى انبوه و خصوصيات يك تاجيك ( يعنى آريايى ) بود « 1 » ؛ و اين توصيف اگرچه كوتاه است اما شرح پرمعنايى از يك قوم تغيير يافته ارائه داده ، شايد ارزش اين مدرك به همان اندازهء تصوير نقاشى شده حتى از سوى برترين هنرمندان هندوستان بوده باشد . معدود خاندان رؤسا ، بسيار سريع‌تر از

--> ( 1 ) . ر . ك : به ص 224 ، پىنوشت شمارهء 324 .